تبلیغات
یـ ـ ــگـــآنــ ــه ツ - برف و تعطیلی => نه !
نوشتـ ـه هـ ـای دخـ ـی نـ ـآز

برف و تعطیلی => نه !

شنبه 20 آذر 1395 02:23 ب.ظ

نویسنده : ❤Y૯૭คՈ૯❤
ارسال شده در: خاطره ?

از صبح جمعه برف میومد ... خیلی خوشحال بودیم ولی تعطیل نشدیم! فقط با یک ساعت تاخیر رفتیم مدرسه
گفتم که من شورا هستم و کل مدرسه روی حرفم حرف نمیزنند برای همین به بهونه اینکه ساجده رو صبح ببینم رفتم دَم در وایستادم و به مسئول در ورودی گفتم : من منتظر دوستمم سوالاتم دستش مونده× خلاصه مهتاب بهترین دوستم اومد و پیچوندم قضیه رو بعد با خودم گفتم نکنه نیومده از کلاس در اومدم دوباره برگشتم جای در ورودی سالن همون لحظه ساجده ژوووون وارد شد البته من داشتم با مسئولهای در صحبت میکردم و بلند گفتم اگه میخوای مسئول نباش کارتو درست انجام نمیدی ساجده داشت رد میشد گفت : من باشم ؟ منم گفتم تو زاپاسی حسابت جداس میخوای زاپاس در ورودی هم بکنمت دیگه رفت ... بعدهیچی دیگه اول سال یک نوحه ی قشنگ محرم خوند امروز گفتم برام بیار خیلی تاکید کردم روش یک زنگ خانم امیرزاده دیر اومد کلاس ساجده و نیلو و راضی و یگانه (یکی دیگه) عضو فوتسال هستند رتبه ی 5 رو اوردند یک ساعت داشتن درباره اینجور چیزا حرف میزدند منم تو جمع بودم ... نگارشمو نیورده بودم خانممون دعوام کرد گفت مسئول هرچی هستی ازت برش میدارم منم چشام پر آب شد( البته من درس خونم همچین کاری نمیکنه::: اگه به مامانم پیام نده ::: ) همه ی رقیبام دلشون خنک شد ساجده فردااااا *_^ راستی نگار جزو بهترین دوستام از مدرسه رفت

Image result for friend text



کـ ـآمنتـــ❤ــآ : ❀کـامنتای شُمـ ـآ❀
آخرین تغییر: شنبه 20 آذر 1395 02:32 ب.ظ