تبلیغات
یـ ـ ــگـــآنــ ــه ツ - امروز و وآآآی :|||
نوشتـ ـه هـ ـای دخـ ـی نـ ـآز

امروز و وآآآی :|||

چهارشنبه 17 آذر 1395 04:42 ب.ظ

نویسنده : ❤Y૯૭คՈ૯❤
ارسال شده در: خاطره ?
به نام خدااااا !!
اول درسی :
امروز بیلان داریم یک ربع دیگه شروع میشه :/

معلم ریاضی (عوضی- ریاضی منظورمه) گفت که برگه ششم ب (ما) رو تصحیح نکرده
فارسیمو تنها کسی تو کلاس بودم 20 شدم اجتماعی هم همینطور خب این میره کنآر :)
حآآآآآلا علوم و هدیه ! علوم که غایب بود (خداروشکر) هدیه هم خوب + شدم (یعنی17)
از خانم مشکانی پرسیدم : اگه مامان و بابام بیان امروز بیلان شما ازم گله میکنید ؟ گفت ! مشخصه تو میتونی بیست بشی ولی نمیخوای بالای برگه م نوشته تو میتونی تلاآآآآآآآش کن
شنبه جوابای ریاضی میاد امآآآآآ خواهشا دعا کنید تا الان برگه های کلاس مارو یا حداقل مال منو  تصحیح نکرده باشه ...
تمام ! میرسیم به دوستان و ساجده و ....
برید ادامه چون زیاد میشه حجم



امروز از خواب بلند شدم و رفتم مدرسه ... توی مدرسه همش خدا خدا میکردم قبل از مسابقات فوتسال ساجده ژوووون رو ببینم و تونستم با یگانه (یکی دیگه از همکلاسیهام) که توی تیم فوتساله و عاشق ساجده هست و من مشاورشم ! من خودم ساجده رو دوست دارم ولی مشاورش بودم خخخخ ....
رفتیم باهم بیرون گفتش منتظر نیلوفر باشیم جلوی در مدرسه . نیلوفر یکی از دوستامه که توی فوتساله ولی خانممون گفت منو واسه هندبال نگه داشته و عوضی منو از ساجده جدا کرد
من بهش گفتم میدونم منتظر ساجده ای و اون گفت نه نیلوفر (در اصل ساجده) راضیه هم عضو فوتسال بود و گفت خیلی ناراحتم که باختیم 5-0 ! و 1-0 خخخ یکم از خانم ورزش بد گفتیم بعد*** ساجده اومد! چشاش یک جوری بود (درشت بود مث چی درشت تر شده بود) هوا هم سرد بود سفید هم که هست خیلی ناز شده بود
بچه همینطوری زُل زده به موهای سَرَم ! چون کوتاه کردم ناز شدم از اون مغروری در اومدم تل جدید هم خریدم انگار بافته بودم موهامو . بعد به یگانه و راضی و من گفت از بس گریه کردم چشاشم درد میکرد . منم گفتم معلومه (خودشیرینی) بعدش گفتم نیلو بهم زنگ زد گفتش که باختین ولی جلو بچه ها بگم مساوی کردید . نمیدونم چی گفتم همینطوری چندتا فحش داد ( گمشو و به تو چه ) نفهمیدم چی گفت اینا رو حدسی گفتم چون کلماتش معمولاً اینطوریه ... رفتش تو و یگانه خانم هم به سرعت رفت بگو نیتش چی بود!

روز یکشنبه با ساجده دعوام شد .. ببخشید ، ببخشید ، ببخشید
.
.
.
دستشویی داشتم و رفتم وقتی اومدم خانم ریاضی اومده بود و گفت کجا بودی گفتم بیرون دستشویی .
یکی از بچه ها گفت (رقیبم که میپرسه نمره هاتو چند شدی و..) خانم اومده خب ... بلند داد زدم مگه دستشویی جرمه آیا ؟ ساجده گفت بعله  (اینجا عوضی شده بود باااز) من گفتم مثانه ام درد میگیره و حساسه و اون گفت بی ادب خب چه کنم توضیح میخواستند دیگه :|||
 بعدش خانممون میخواست چکنویس بیاره تا پای تخته هوشمند بنویسیم من چون مسئول تخته بودم جلوی همه از یک روش صفحه ی خالی می اوردم ... ساجده گفت خانم از اونجا منم که لجم در اومده بود وسط کلاس گفتم خانم هرچی میدونه و به بچه ها ربطی نداره اونم برگشت و بدجور نگاه کرد خخخ چه خوبه لج یکی رو در بیاری ... خانممون هم گفت نه از اون ور لبشو چپه کرد ساجده و ابروهاشو واسه من داد بالا .... کوچیک شدم حسابی بعدش زنگ های بعدی من لجبازی میکردم یا وقتی نیلوفر مبثر کلاس غایب بود اون و راضیه (راضیه دوست نیلوفره) جایگزین شدند و من بهشون گفتم زاپاس از همون موقع ساجده میخنده میگه یگاااانه زاپاس



کـ ـآمنتـــ❤ــآ : ❤نظرت چی بود؟❤
آخرین تغییر: چهارشنبه 17 آذر 1395 05:06 ب.ظ